زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد..




هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
 

سلامتی:

1- آب فراوان بنوشید.

2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یکشاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..

3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4- بااین 3 تا E زندگی کنید:

 Energy      (انرژی)

Enthusiasm(شورواشتیاق)

Empathy(دلسوزی و همدلی)

 

5- از ورزش کمک بگیرید.

6- بیشتر به یاد خدا باشید .

7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8- روزانه 20 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.

9- 7 ساعت بخوابید.

10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

 

شخصیت:

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید:شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.

12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.

13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.

14- خیلی خود را جدی نگیرید.

15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

16- وقتی بیدار هستید بیشتر اهداف خود را مجسم کنید.

17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.

18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.

19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.

20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...

21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.

22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.

23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.

24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید.زمانی هم مخالفت وجود دارد. 


جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود،

مخصوصا پدر و مادر زنگ یا سری بزنید.

26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.

27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.

28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سالبگذرانید.

29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.

30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.

31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

 

زندگی:

32- کارهای مثبت انجام دهید.

33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.

34- محبت درمان‌گر هر چیزی است.

35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.

36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، تمیزترین لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.

37- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.

38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خدایتان شاكر باشید.

39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

 

آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:

40- لطفا این موارد را به هر کسی که می شناسید، بفرستید.

 

کمک کنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آنرا در زندگیتان ببینید                                            

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آبان 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: سرگرمی،     | نظرات()

زبان من پارسی.........


زبان من پارسی

parsii.jpg

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آبان 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده،     | نظرات()

همبستگی و آزاد مردی ترك و كرد،لر،رشت،عرب،فارس و .......




 




یه روز یه ترکه، یه رشتیه و یک لره...

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز یه ترک

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز یه رشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،

برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز یه لره بود،

کریم خان زند

ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،

ترک و رشتی و لر و اصفهانی و

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم،

به همدیگه می خندیم،؟!!!

و اینجوری شادیم !!!!.. ؛

این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با هم بخندیم نه به همدیگه و بجنگیم برای آزادی .

با تشکر : حسن حسن زاده عضو اینترنتی بچه سرتق




 











ما از تبار کوروش و فرزند جمشیدیم

پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم 


 

 




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آبان 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده، تاریخی،     | نظرات()

اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

اگر فکر مى‌کنید غمگین هستید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani (9).jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani (7).jpg

اگر فکر مى‌کنید حقوقتان کم است، پس این دختر بچه چه بگوید؟

Khandani (8).jpg

اگر فکر مى‌کنید دوستان زیادى ندارید ...

Khandani (2).jpg

اگر فکر مى‌کنید درس خواندن سخت است، به این بچه نگاه کنید

Khandani (3).jpg

هرگاه احساس کردید که دیگر باید تسلیم شوید، به این مرد فکر کنید

Khandani (1).jpg

اگر فکر مى‌کنید کارتان سخت است، به این مرد نگاه کنید

Khandani (4).jpg

اگر از سیستم حمل و نقل گله دارید، به این‌ها نگاه کنید

Khandani (5).jpg

اگر فکر مى‌کنید جامعه با شما رفتارى ناعادلانه دارد، به این پیر زن نگاه کنید

Khandani (6).jpg

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید
ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم
بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند
اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...
دنبال

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده،     | نظرات()

نوشته های جالب وبامعنی عاشقانه، غم انگیز...

گفت: حالت را نمی پرسم چون می دانم خوبی . . .
عکس هایت همه با لبخند اند !!!
و نمی دانست . . .
عکاس که می گوید سـیــــــــــــــب
من یادِ حماقتِ آدم می افتم و
پوزخند می زنم . . .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیشب گرسنه بود , كودكی كه مُرد . . .
چه آسان به خاك سپردیمش . . .
و همسایه اش زیارتش قبول . . .
دیشب از سفر رسید . . .
مکه رفته بود . . .
اى كاش به جاى ریختن پولمان در شكم پادشاهان كثیف عربستان و رفتن به مكه این پول را خرج یتیمان و بینوایان میهن مان می كردیم كه از هر چیزى واجب تر است. اما كو خرد ایرانى . . . ؟


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدایا شکرت

ما دیگر فقیر نیستیم

دیروز پزشک ِ آبادی گفت :

چشم های پدرم

پر از آب مروارید است . . .



-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ای کسانی که مامور دفن من هستید، وقتی که من مردم:∙
- مرا در تابوت سیاهی بگذارید، تا همگان بدانند جز سیاهی چیزی ندیدم .
- دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید، تا همگان بدانند که دست خالی از دنیا رفته ام.
- پای راست مرا از تابوت بیرون بگذارید تا همگان بدانند با پای خود از دنیا رفته ام.
- دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید، تا همه بدانند به چیزی که می خواستم نرسیده ام.
- چشمانم را باز بگذارید، تا همه بدانند که چشم انتظار مرده ام.
- شمعی نیمه سوخته خاموش قرار دهید، تا همه بدانند که در زنده بودن نیز سوخته ام.
- جسدم را در کفن سیاهی بپوشانید، چون کسی را ندارم، می خواهم خودم برای خودم عزادار باشم.
- تکه یخ را بر روی مزارم بگذارید، تا با اولین طلوع خورشید آب شود و به جای دلبندم اشک بریزد.
- بر سنگ مزارم به جای تاریخ فوت تاریخ تولدم را بنویسید، زیرا از اول تولد مرده ام!!
- از قولم به عشقم بگوئید: اگر چه نتوانستم در جشن عروسیت شرکت کنم ولی قول می دهم در گیتی به تو و آرزوهایت تبریک بگویم . . .



------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست . . .
بلکه حقیقت او نهفته در حرفهایی است که از اظهار ان ناتوان است . . .
پس برای آنکه کسی را بشناسی . . .
نه به گفته هایش . . .
بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار ! ! !



-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چه حکایت جالبیست !…

کلمه ی زندگی با “زن” آغاز میشود !

و .. مردن با “مرد”

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ، دوره ارزانی است!
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
ابرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است . . .
قیمت هر انسان . . .
----------------------------------------------------------------------------------------

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفرمان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابر دیگر

سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولیهاست

هی مینویسد این ندارد آن ندارد

بنویس آن مرد کی در باران می آید

این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان،برادر گوش کن نقطه سر خط

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد
d846db4d5b443fbdf0e85f23261a7d4d-300


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه صدائیست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟ چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد؟ این تبر مال تو نیست؟ دستها آن تو نیست ؟ تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه! به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی! آی آرام بزن می شکند عمق سکوت وای آرام بزن تا نکنم آه تو را! جمع کن هر چه شکستی دل من هیزم خوبی شد! آتشی بردل من زن که ببینی : عشق هم می سوزد ! خوب هم می سوزد
f385a83db9c3bcce482dc4c5c4f4eee7-300


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده،     | نظرات()

مدیران غربی وایرانی

غرب: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود.
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

غرب: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.

غرب: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.

غرب: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.

غرب: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

غرب: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.

غرب: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود.
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.

غرب: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند.

غرب: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند.
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند.

غرب: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند.

غرب: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.
غرب: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید..
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.

غرب: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده، طنز،     | نظرات()

آیا کسی نیست ؟

شیر خفته را چه کسی بیدار خواهد کرد ؟

چه کسی فریاد سر خواهد داد؟

چه کسی شمشیر به دست می آید ؟

ایا نیست کسی که بیاید

کجایند مردانی که سر میدادند

کجایند زنانی که دل می دادند

چه کسی می آید

ایا کسی نیست؟

کجایند آن مردمانی که تا بودند خوش بودند

کجا رفت شادیها

کجایند جشنهایمان

چه شد تیر و شمشیرمان

چه شد عشق به ایرانمان

چرا این چنین زار و گریان شدیم

چرا...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()

هرگز نخواب کوروش...

  هرگزنخواب کورش
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز
نام و نشان ندارد






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()

حکاکی های تخت جمشید


در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید :

 هیچكس عصبانی نیست .

 هیچكس سوار بر اسب نیست .

 هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید .

 هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .

 هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست .

 و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد .

 از افتخارهای ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد .

 این نوشته را برای ایرانیان بفرست تا یادمون بمونه چی بودیم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: تاریخی،     | نظرات()

هخامنشیان

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟

آیا میدانید :  چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند.

آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پاییز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبیر بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

 

       

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: تاریخی،     | نظرات()

تفاوت در طرز فکر! اورپایی ها با جهان سومی ها

یك زوج جوان برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا عازم کشوری اروپایی شدند...

 در آنجا پسر كوچکشان را در یک مدرسه ثبت نام کردند تا  او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.

روز اوّل كه پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف كن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟

پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار كشیدن به ما گفتند، خانم معلّم برایمان یك كتاب قصّه خواند و یك كاردستی هم درست كردیم.

پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه

روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تكرار كرد.

پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش كردیم، یاد گرفتیم كه چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به كتابخانه رفتیم و به ما یاد دادند كه از كتاب های آنجا چطور استفاده كنیم.

بعد از چندین روز كه پسر می رفت و می آمد و تعریف می كرد، پدر كم كم نگران شد چرا كه می دید در مدرسه پسرش وقت كمی درهفته صرف ریاضی، فیزیك، علوم، و چیزهایی كه از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود.

از آنجایی كه پدر نگران بود كه پسرش در این دروس ضعیف رشد كند به پسرش گفت: پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیك كار كنم.

بنابراین پسر دوشنبه ها  مدرسه نمی رفت...

دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند كه چرا پسرتان نیامده.

گفتند مریض است !!!

دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یك بهانه ای آوردند !

بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشكوك شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت كند...

وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی كرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف كرد. گفت كه نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می كند كه چرا در مدارس اروپایی اینقدر كم درس درست و حسابی می خوانند...؟!

مدیر پس از شنیدن حرف های پدر كمی سكوت كرد و سپس جواب داد:

ما هم   70 سال پیش مثل شما فكر می كردیم !!!

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده،     | نظرات()

۲۰ دلیل عقب ماندگی ایرانیان


۲۰ دلیل عقب ماندگی ایرانیان

عوامل مهم عقب ماندگی ما ایرانیان

۱-پیشداوری

اولین خصوصیتی که در ما وجود دارد، پیشداوری‌های فراوان نسبت به بسیاری از امور است. اگر هر کدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم پیشداوریهای فراوان می‌بینیم. این پیش‌داوری‌ها در کنش و واکنش‌های اجتماعی ما تاثیرات منفی زیادی دارد. معمولا وقتی گفته می‌شود پیشداوری، بیشتر پیشداوری منفی محل نظر است ولی‌آثار مخرب پیشداوری منحصر به پیشداوری منفی نیست. پیشداوری‌های مثبت هم آثار مخرب خود را دارد. از جمله خوشبینی‌های نابه‌جا که نسبت به برخی افراد و قشرها و لایه‌های اجتماعی داریم.

۲-جزمیت و جمود

نوعی جزمیت (دگماتیسم)‌ و جمود در ما ریشه کرده است. من اصلا تحقیقات روانشناختی و تحقیقات تاریخی در این‌باره ندارم که چرا ملت ایران تا این حد اهل جزم و جمود است.

یعنی واقعیت آن برای من محل انکار نیست ….

اگرچه تبیینش برای من امکان‌پذیر نیست. آنچه که در ما وجود دارد که از آن به جزم و جمود تعبیر می‌شود این است که باور ما یک ضمیمه‌ای دارد. یعنی ممکن است که ما معتقد باشیم که فلان گزاره درست است این سالم است اما اگر معتقد باشیم که فلان گزاره محال است که درست نباشد. این محال است انسان را تبدیل به انسان دگمی می‌کند. و ما کمتر می‌شود که به چیزی معتقد باشیم و یک محال است منضم به این اعتقادمان نباشد. به تعبیر دیگر وقتی ما یک عقیده داریم که فلان گزاره صحیح است یک عقیده دوم داریم که گریزناپذیر است که فلان گزاره صحیح نباشد.

۳-خرافه‌پرستی

ویژگی دیگر ما خرافه‌پرستی است هم خرافه در بافت دینی و مذهبی و هم در بافت‌های غیر دینی و مذهبی، خرافه در بافت مذهبی یعنی چیزی که در دین نبوده و در آن وارد شده است.

اما مهم‌تر این است که به معنای سکولار آن هم خرافه‌پرست هستیم. خرافی به معنای باور آوردن به عقایدی که هیچ شاهدی به سود آن وجود ندارد ولی ما همچنان آن عقاید را در کف داریم.

این سه مساله را می‌توان سه فرزند استدلال ناگرایی ما دانست. هر که اهل استدلال نباشد اهل این سه است بنابراین راه‌حل درمان این سه تقویت روحیه استدلال‌گرایی است.

۴-بها دادن به داوری‌های دیگران نسبت به خود

ما به ندرت در منیتی که از خودمان تصور داریم زندگی می‌کنیم و همیشه توجه‌مان به منییتی است که دیگران از ما تصور دارند و همیشه ترازوی ما در بیرون ماست. این بها دادن به داوری‌های دیگران علت‌العلل یک‌سری مشکلات فرهنگی جامعه ماست.

۵-همرنگی با جماعت

نکته پنجم ناشی از نکته چهارم است به این معنا که ما هیچ‌وقت در برابر جمهوری که با آن سروکار داریم نتوانسته‌ایم سخن بگوییم که در مقابله با آن است و همیشه همرنگ شدن با جماعت برای ما مهم است.

۶-تلقین‌پذیری

تلقین یعنی رایی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رای قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقیده‌ای نظر مخالفان آن را هم خواستید نشان می‌دهد که تلقین‌پذیر نیستید. تلقین‌پذیری یعنی قبول تک‌آوایی.

۷-القاپذیری

القاپذیری به لحاظ روان‌شناختی با تلقین‌پذیری متفاوت است. در القا یک رای آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای دلیل را بگیرد. اگر من گفتم فلان گزاره صحیح است شما از من انتظار دلیل دارید اما من به جای اینکه دلیل بیاورم ۲۰۰ بار فلان گزاره را تکرار می‌کنم و کم‌کم ما فکر می‌کنیم که تکرار مدعا جای دلیل را می‌گیرد. یعنی به جای اقامه دلیل خود مدعا تکرار می‌شود و این هنری است که در پرودیاگاندا یا آوازه‌گری وجود دارد.

اینکه رسانه‌ها وقتی در دست قدرت‌ها قرار می‌گیرند آنها خوشحال می‌شوند به دلیل وجود همین روحیه القاپذیری در مردم است. والا اگر ملتی القاپذیر نباشد هرچه که رسانه‌ها بگویند چون دائما دلیل می‌خواهند کسی از به دست گرفتن رادیو و تلویزیون اظهار خوشحالی نمی‌کند.

۸-تقلید

منظور من از تقلید نه آنست که در فقه گفته می‌شود. مراد تقلید به معنای روانشناختی آن است. یعنی اینکه من آگاهانه یا ناآگاهانه تحت الگوی شخصی باشم.

یعنی من خودم را مانند تو می‌کنم و به تو تشبه می‌جویم و تقلید، یعنی من تو را الگو گرفته‌ام. آن‌چه که در عرفان گفته می‌شود که تشبه به خدا بجویید اگر این کار را با انسان‌ها انجام دادیم تعبیر به تقلید می‌شود و این تقلید هم در ادیان و مذاهب و عرفان مورد توبیخ است.

۹-تعبد

تعبد یعنی سخنی را پذیرفتن صرفا به این دلیل که فلان شخص آن را گفته است. یعنی اینکه اگر صورت استدلالی من ذهن من را آزار ندهد که فلان گزاره صحیح است چون فلان شخص گفته است فلان گزاره صحیح است من اهل تعبدم. آیه‌ای در قرآن است که معمولا کمتر نقل می‌شود اتخذو احبارهم و رهبانهم من دون‌ا… که در باب روحانیت نصاری و یهود است که فراوان می‌گوید که یهودیان و نصاری روحانیون خود را می‌پرستیدند چه من دون‌ا… را به جای خدا بگیرم یا علاوه بر خدا. صحابی از امام باقر می‌پرسد که آیا واقعا می‌پرستیدند حضرت در جواب می‌گوید هرگز این‌گونه نیست روحانیون مسیحی به مردم نمی‌گفتند که ما را بپرستید و اگر هم می‌گفتند کسی نمی‌پرستید. اما اینکه قرآن به آنها این نسبت را می‌دهد به این دلیل است که رفتاری که با خدا باید می‌داشتند با روحانیون خود داشتند. مجموعه عوامل دسته دوم ناشی از یک عمل واحد است و آن اینکه ما زندگی اصیل نداریم. زندگی اصیل به تعبیر روانشناسان انسان‌گرا و به تعبیر عرفا یعنی زندگی براساس فهم و تشخیا خود. زندگی اصیل را فقط کسانی انجام می‌دهند که دو سرمایه دارندأ عقل در مسائل نظری و وجدان در مسائل عملی.

۱۰-شخصیت‌پرستی

کمتر مردمی به اندازه ما شخصیت‌پرستند و شخصیت‌پرستی جز این نیست که شخصیتی خود را بر خود عرضه می کند و خوبی‌هایی که در زندگی اطراف خودمان نمی‌بینیم از سر توهم به او نسبت می‌دهیم و او را به دست خودمان بزرگ می‌کنیم.

۱۱-تعصب

تعصب هم افق با شخصیت‌پرستی است. تعصب به معنای چسبیدن به آنچه که داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم. اگر من شیفته آن‌چه که دارم شدم و فکر کردم و جای نداشته‌ها را هم برایم می‌گیرد من نسبت به آن تعصب پیدا کرده‌ام و اینجاست که من نسبت به کسانی که به آن وفاداری ندارند دو دیدگاه پیدا می‌کنم. گروهی خودی می‌شوند و گروهی غیرخودی. قرآن خودی و غیرخودی را رد کرده است چرا که درباره حب و بغض می‌گوید وقتی با گروهی دشمنید دشمنی باعث نشود درباره آنها عدالت و انصاف را فراموش کنید. درباره دوستی هم می‌گوید همیت جاهلیت شما را نگیرد. همیت جاهلیت یعنی اینکه چون فلانی از قبیله من است. طرف او را چه ظالم باشد یا عادل می‌گیرم. به عبارت دیگر ویژگی‌های خود او مهم نیست بلکه ویژگی‌های تعلقی او مهم است.

۱۲-اعتقاد به برگزیدگی

هر کدام از ما اگر به خودمان رجوع کنیم می‌بینیم به نوعی فکر می‌کنیم و به نوعی مورد لطف خدا هستیم. یعنی درست است که ممکن است وضع ما به مو بند باشد اما پاره نمی‌شود و اکثر اهمالها و بی‌توجی‌ها ناشی از همین نکته است. لاپینیس اصطلاحی داشت که برای موارد دیگری به کار می‌برد. این اصطلاح هماهنگی پیش بنیاد بود به معنی اینکه گویا همه امور از پیش حاصل آمده است اما گویا ما این هماهنگی پیش‌بنیاد را راجع به خودمان قائلیم.

۱۳-تجربه نیندوختن از گذشته

پس از اقدامات انسان‌دوستانه افرادی چون ماندلا واسلاوهاول و اقدامات انسان‌دوستان که در باب فرهنگی کردن سیاسی است تلاش کردند زیاد شنیده‌ایم که ببخش و فراموش کن یا ببخش و فراموش نکن. اما داستان بر سر این است که اگر شما ببخشانید و فراموش کنید باز هم از همانجا ضربه می‌خورید. انسان‌های سالم کسانی هستند که در درونشان می‌توانند بزرگترین دشمنان خود را از لحاظ عاطفی ببخشایند، چرا که از لحاظ عاطفی باید بخشود اما از لحاظ ذهنی نباید فراموش کرد. اما متاسفانه ما عکس این عمل می‌کنیم،از لحاظ عاطفی نمی‌بخشیم و کینه‌جویی در ما زنده است اما به لحاظ ذهنی فراموش می‌کنیم چرا که حافظه تاریخی ملت ما بسیار کند و تار است.

۱۴-جدی نگرفتن زندگی

سقراط از ما می‌خواست که در عین شوخ‌طبعی زندگی را جدی بگیریم کسانی زندگی را جدی می‌گیرند که دو نکته را باور کنند.

۱-باور به مستثنی بودن از قوانین حاکم بر جهان.

دلیل هر جدی نگرفتن مستثنی ندانستن خود از قوانین هستی است.

۲-نسبت‌سنجی در امور

روانشناسان اصطلاحی دارند با این مضمون که انسان باید بتواند وزن امور را نسبت به هم بسنجد. انسان‌هایی که زندگی را جدی نمی‌گیرند چیزهای مهمتر را برای چیزهای مهم رها می‌کنند. فراوانند انسان‌هایی که در طول زندگی خطای تاکتیکی نمی‌کنند اما خطای استراتژیک عظیم دارند یعنی کل زندگی را می‌بازند اما در ریزه‌کاری‌ها وسواس دارند.

۱۵-دیدگاه مبتذل نسبت به کار

دیدگاه کمتر مردمی نسبت به کار تا حد دیدگاه ما نسبت به کار مبتذل است. ما کار را فقط برای درآمد می‌خواهیم و بنابراین اگر درآمد را بتوانیم از راه بیکاری هم به دست آوریم از کار استقبال نمی‌کنیم. در واقع ما کار را اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم در حالی که باید دیدگاه مولوی را درباره کار داشته باشیم که معتقد بود کار جوهر انسان است.

۱۶-قائل نبودن به ریاضت

ریاضت در این جا نه به معنای آنچه که مرتاضان انجام می‌دهند ریاضت به معنای اینکه در زندگی همه چیز را نمی‌توان باید دانست بنابراین باید چیزهایی را فدا کرد تا چیزهای باارزش‌تری را به دست‌آورد. قدمای ما می‌گفتند دنیا دار تزاحم است یعنی همه محاسن در یک‌جا قابل جمع نیست به تعبیر نیما یوشیج تا چیزها ندهی چیزکی به تو نخواهند داد. در زبان‌های اروپایی قداست از ماده فداکاری است. عارفان مسیحی می‌گفتند اینکه فداکاری و قداست از یک ماده‌اند به این دلیل است که قداست به دست نمی‌آید مگر به قیمت از دست دادن چیزهای فراوان. ولی ما می‌خواهیم همه چیز را داشته باشیم و وقتی دیدگاهمان نسبت به کار آنگونه است. نسبت به مصرف هم دیدگاهمان این‌گونه می‌شود و باعث می‌شود دچار مصرف‌زدگی شویم. وقتی ما بحث مصرف‌زدگی را مطرح می‌کنیم مطرح می‌کنند که شما از اوضاع جامعه و فقر خبر ندارید. باید گفت مصرف‌زدگی یک دیدگاه است نه یک امکان. یعنی فرد فقیر هم در سردل خود می‌گوید کاش بیشتر داشتم و بیشتر مصرف می‌کردم. کدام یک از ما برای آرمان‌های خود حاضر است به قدر ضرورت اکتفا کند. این مصرف‌زدگی ما را به دنائت می‌کشد اگر ما بودیم و فقط ضروریات زندگی مجبور به کرنش کردن نبودیم.

۱۷-از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت

مردمی که منافع کوتاه‌مدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند در معرض فریب‌خوردگی هستند. دلیل موفقیت سیاست‌های پوپولیستی در کشور که در یک سال اخیر هم رواج پیدا کرده ندیدن منافع درازمدت است. وقتی منافع بلندمدت دیده نشود منافع کوتاه‌مدت تامین می‌شود به قیمت نکبت و ادبار درازمدت.

۱۸-زیاده‌گویی

ما درست برخلاف آنچه که در ادیان و مذاهب گفته می‌شود زیاده‌گو هستیم و پرحرف می‌زنیم. نقل است که عرفا هم در سکوت تبادل روحی داشتند اما ما ملت پرسخنی هستیم و آسان‌ترین کار برای ما حرف‌زدن است.

۱۹-زبان پریشی

بدتر از پرسخنی ما زبان‌پریشی ما است. زبان‌پریشی به این معنا است که انسان حرف خود را خودش هم متوجه نمی‌شود یعنی اگر تحلیل روانشناختی در سخنان ما انجام شود اصلا برخی جملات معنا ندارد. سخنان همه مانند شهرک‌های سینمایی است که در زمان فیلم پر از دژ و قلعه است اما وقتی فشار می‌دهیم فرو می‌ریزد. به تعبیر دیگر حرف‌های ما پشتوانه ندارد و همه ما از صدر تا ذیل یاوه می‌گوییم. و به همین دلیل هم به لحاظ ذهنی تا این حد پریشانیم. کسانی که سرگردانی ذهنی دارند اول باید زبان خود را پالایش کنند. یعنی باید حرف را فهمیده بزنند و از طرف مقابل هم حرف فهمیده بخواهند. نوام چامسکی برای اینکه ؤابت کند که هر جمله‌ای که قواعد نحوی و صرفی آن رعایت شده صرفا بامعنا نیست جملاتی می‌گفت بطور مثال می‌گفت: وقتی می‌گویند »پسر برادر مثلث ما عاشق بیضی شما شده است«. قواعد صرفی و نحوی آن رعایت شده اما بامعنا نیست.

۲۰) مورد آخر را شما برای ما بگویید….

نویسنده : همایون قسمتی - مدرس دانشگاه ومشاورخانواده


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: آموزنده،     | نظرات()

ماجرای سربازی رفتن خانمها

ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها!!

صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

 

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

 

صبحانه:

وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

 

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...

آره، تازه پاره هم میشه ...

وای وای خاک میره تو دهنمون ...

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

 

ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

 

بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...

هوووو.... بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو گمشو بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

 

بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

 

شب در آسایشگاه

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

 

فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: سرگرمی، طنز،     | نظرات()

تو هم دختر من رو می پسندی

تو هم دختر من رو می پسندی


مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟

پیرمرد : معلومه که نه !

جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا'' اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی ؟ !

پیرمرد : ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم !

جوون : میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه ؟ !

پیرمرد : ببین ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره

ساعت رو از من بپرسی !

جوون : کاملا'' امکانش هست !

پیرمرد : ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو

بپرسی !

جوون : کاملا'' امکان داره

پیرمرد : یه روز ممکنه تو بیای به خونه ی من و بگی که فقط داشتی از اینجا رد میشدی و

اومدی که یه سر به من بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت

کنم ! بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی

که این چایی رو کی درست کرده ؟ !

جوون : ممکنه !

پیرمرد : بعد من بهت میگم که این چایی رو دخترم درست کرده ! بعد من مجبور میشم دختر

خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دختر من رو ملاقات کنی ! ممکنه دختر من

رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از

ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می کنی !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می

کنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !

مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !

پیرمرد با عصبانیت : مردک ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه

ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم !



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: سرگرمی، طنز،     | نظرات()

انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان

  ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

  ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.


انواع ازدواج های پیشنهادی:


* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: لیدوما ماهوری    | طبقه بندی: طنز، سرگرمی،     | نظرات()